پيام
+
چند روزي به آمدن عيد مانده بود. بيشتر بچه ها غايب بودند، يا اکثرا” رفته بودند به شهرها و شهرستان هاي خودشان يا گرفتار کارهاي عيد بودند اما استاد ما بدون هيچ تاخيري آمد سرکلاس و شروع کرد به درس دادن.
استاد خشک و مقرراتي ما خود مزيدي شده بر دشواري “صدرا”.
بالاخره کلاس رو به پايان بود که يکي از بچه ها خيلي آرام گفت: استاد آخره سالي ديگه بسه!
*/* بقيه در وبلاگ داستانهاي اميد - قاصدك

قافيه باران
90/8/29
مهندس آروين
http://stury.parsiblog.com/Posts/59
مهندس آروين
دوستان داستان زيبايي هست / از دستش نديد
الهه ............
خاطره فوق العاده اي بود ممنون مهندس
ايمان
عالي بود داداش اميد
مهندس آروين
ممنونم الهه خانم و سايه خانم و داداش ايمان اين نظر لطف شماست / دوستان داستان خيلي زيباست ببينيد و بخنديد